معين الدين نطنزى
296
منتخب التواريخ معينى ( فارسى )
ذكر توجّه سلطان صاحبقران به طرف ممالك خطاى و به رحمت پيوستن بعد از آن سلطان صاحبقران از كامرانى به جهانبانى پرداخت و دربارهء ملك و ملّت و استحكام دين و دولت ، فكرهاى صايب و رايهاى پسنديده زدن گرفت . چون كمال عمر شريف به توأم تكميل دولت خلود امتداد يافته تا اين تاريخ زمام زمانه را به حسب دلخواه در قيد تصرّف داشت و اعلام نصرت به اكناف بلاد و اطراف ممالك ربع مسكون بر مقتضاى مراد كشيده گردن سرداران پاى برجاى هر تختگاه را در ربقهء انقياد آورده [ بود ] خواست كه در كبر سنّ به موجب نيّتى كه از قديم العهد به خاطر اشرف مؤكّد و مخمّر داشت عساكر منصوره را به صوب خطاى كشيده آن سرحدها را از كفّار پاك گرداند . در آن باب به اركان دولت و اعيان حضرت مشورت فرمود . مجموع متّفق الكلمه به ترغيب آن انديشه مبالغه نمودند . بعد از آن فرمان شد تا فرّاشان بارگاه سراپردهء سفر بيرون زدند ، و غلغلهء آوازهء يورش در كاينات افتاد و درياهاى لشكر به جوش آمدند . زبان زمانه به تفسير آن زلزلة السّاعة مشغول گرديد و پاى گردون از تزلزل كوه و هامون بىجاى شد . دواير كورانات حلقه بر سطح سماوات تنگ آورد و غلبهء تومانات زلزله در كاينات افكند . چون به صوب تركستان نهضت فرمود ، قضا را زمستان آن سال چنان بود كه شدّت سرما مغز استخوان گاو و ماهى را زير هفت لحاف سمور زمين مىفسرد ، و كثرت برف هيأت كوهها را پستتر از زمين مىشمرد . حضرت سلطان صاحبقران در قصبهء آق سولات يورت قشلاغ تعيين كرده نزول فرمود و ديگر لشكرها را سرتاسر سيحون و جيحون « 1 » زمستانگاه قرار داد كه فرود آمدند . قضا را قرينهء احكام قران علويين چون خاصيّت خود را نسبت به زمين و آسمان ظاهر كرده آسمان و زمين را به دم زمهرير و دمهء تار و تيز در قار و قير كشيد . بعد از آن اثر در خويشهاى عالم و اطمينان حال بنى آدم كرده لب شادمان آفاق را به
--> ( 1 ) . در يكى از نسخ مورد استفادهء اوبن ، جيحون به جاى سيحون نوشته شده و كلمهء خجند به خطى ديگر بالاى سطر افزوده شده است .